یاسمن در حال بازی با عروسکش است و چند لحظه بعد من را هم وارد بازی خودش می کند: بابا بیا بازی ...
- این دخترمه ... اسمش مینو هست ... من مامانشم ... تو هم باباشی! . . . بابای مینو ، مینو مریض شده بیا ببریمش دکتر
- بریم مامان مینو ... زود باش آمادش کن ... لباسشو تنش کن ، جورابشم پاش کن ، موهاشم شونه بزن تا بریم
(و چند لحظه بعد یاسمن مینو را آماده میکند و من حالا باید نقش دکتر را بازی کنم)
- حالا تو دکتری !
- باشه ... خانم این دخترت مگه چش شده؟
- مریض شده آغای دکتر ...
- آخ ... چرا؟
- آب جوش خورده .. استقا (استفراغ) کرده ... دلش درد گرفته ... گوش به حرف مامانش هم نمی ده
( و من به عنوان دکتر مینو را در دست میگیرم و شروع میکنم به نصیحتش که چرا مامانتو اذیت میکنی.. چرا گوش به حرف مامانت نمی دی ... تا اینکه چند لحظه بعد مینو با خوردن یک دارو خوب می شود )+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در یکشنبه 3 آذر1387 ساعت
13:58 |


