حالا هر ماه وزن و قد و کارهایی را که می توانست انجام دهد را با کارت رشد او مقایسه میکردیم . خدا را شکر همه چیز عادی بود . او بعد از چهل روز لبخند میزد و ابراز احساس میکرد اما گریه اش چند برابر بود . واکسن هایش هم گاهی برایش دردآور و ناراحت کننده بود اما چاره ای نبود . یاسمن واکسن هایش را در مرکز بهداشت اما رضا که نزدیک منزل ما بود تزریق میکرد

+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت
17:1 |


