تا مدتها تنها قصه مطمئن براي خواب كردن ياسمن بزبز قندي و سه بچه اش بود : شنگول و منگول و حبه انگور و البته آغا گرگه یا بقول خودش آغا بوگه !
كار بجايي رسيد كه گاهي شروع قصه با من بود و ادامه اش و پايانش با خودش و حالا من با قصه گفتن زيبايش خواب مي رفتم . بعدها قصه شنل قرمزی هم اضافه شد .
. . . . . . .
- مامان بزی به بچه هاش گفت : در ، نه ! (یعنی در رو باز نکنید)
- بعد مامان بزی رفت
- بعد اووووع (منظور یاسمن صدای گرگه است یعنی گرگ آمد)
- تق تق تق
- کیه؟
- منم ، آغا بوگه (آغا گرگه)
- بدو ، آغا بوگه بدو ، مامان رفته اَم (غذا)بیاره
- بعد آغا بوگه رفت لالا کرد ، اینونی (اینجوری) و .....

+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت
18:12 |


