تبليغاتX
وبلاگی برای دخترم - قصه مامان بزی

تا مدتها تنها قصه مطمئن براي خواب كردن ياسمن بزبز قندي و سه بچه اش بود : شنگول و منگول و حبه انگور و البته آغا گرگه یا بقول خودش آغا بوگه !

كار بجايي رسيد كه گاهي شروع قصه با من بود و ادامه اش و پايانش با خودش و حالا من با قصه گفتن زيبايش خواب مي رفتم . بعدها قصه شنل قرمزی هم اضافه شد .

. . . . . . .

- مامان بزی به بچه هاش گفت : در ، نه ! (یعنی در رو باز نکنید)

- بعد مامان بزی رفت

- بعد اووووع (منظور یاسمن صدای گرگه است یعنی گرگ آمد)

- تق تق تق

- کیه؟

- منم ، آغا بوگه (آغا گرگه)

- بدو ، آغا بوگه بدو ، مامان رفته اَم (غذا)بیاره

- بعد آغا بوگه رفت لالا کرد ، اینونی (اینجوری) و .....

..... و یاسمن هم لالا می کرد






+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 18:12 |
دانلود فايلهاي صوتي وبلاگ