برداشت اول :
من در حال رانندگی در خیابان هستم و یاسمن نیز در صندلی عقب ماشین حضور دارد . ناگهان یادم می آید که کمربند ایمنی را نبسته ام . به محض این که اقدام به بستن کمربند میکنم یاسمن می گوید : بابا مگر پلیس بود !!!
برداشت دوم :
یا سمن اصرار دارد که بیاید و در کنار مامان بر صندلی جلو بنشیند . ناچار مجبور می شویم : اگر بچه ها جلو بشینن آقا پلیسه بچه ها رو میگیره و جریمشون میکنه !
خب اوایل این جواب میداد ولی حالا دیگر نه ! او دیگر خودش رعایت میکند و می داند که جای بچه ها صندلی عقب است
برداشت سوم :
از چهارراهی رد می شویم ... پلیس حضور دارد . یاسمن با صدایی که آقا پلیسه نشنود به او سلام می کند : آقا پلیس سلام
من از دخترم می خواهم که با صدای بلند به پلیس سلام کند و او به دلیل کمرویی امتناع می کند
برداشت چهارم :
میدان بیمارستان شهر ... جایی که معمولا پلیس ایستاده است ... نیمه شب است و ما از منزل بابا بزرگ یاسمن به خانه برمیگردیم ... پلیس حضور ندارد و این برای دخترم عجیب است :
- بابایی آقا پلیسه کجاست ؟ برای چی نیستش ؟

