تبليغاتX
وبلاگی برای دخترم - پلیس

برداشت اول :

من در حال رانندگی در خیابان هستم و یاسمن نیز در صندلی عقب ماشین حضور دارد . ناگهان یادم می آید که کمربند ایمنی را نبسته ام . به محض این که اقدام به بستن کمربند میکنم یاسمن می گوید : بابا مگر پلیس بود !!!

 

برداشت دوم :

یا سمن اصرار دارد که بیاید و در کنار مامان بر صندلی جلو بنشیند . ناچار مجبور می شویم : اگر بچه ها جلو بشینن آقا پلیسه بچه ها رو میگیره و  جریمشون میکنه !

خب اوایل این جواب میداد ولی حالا دیگر نه ! او دیگر خودش رعایت میکند و می داند که جای بچه ها صندلی عقب است

 

برداشت سوم :

از چهارراهی رد می شویم ... پلیس حضور دارد . یاسمن با صدایی که آقا پلیسه نشنود به او سلام می کند : آقا پلیس سلام

من از دخترم می خواهم که با صدای بلند به پلیس سلام کند و او به دلیل کمرویی امتناع می کند

 

برداشت چهارم :

میدان بیمارستان شهر ... جایی که معمولا پلیس ایستاده است ... نیمه شب است و ما از منزل بابا بزرگ یاسمن به خانه برمیگردیم ... پلیس حضور ندارد و این برای دخترم عجیب است :

- بابایی آقا پلیسه کجاست ؟ برای چی نیستش ؟

+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در دوشنبه 11 خرداد1388 ساعت 15:43 |
دانلود فايلهاي صوتي وبلاگ