تبليغاتX
وبلاگی برای دخترم

وبلاگی برای دخترم

یادداشتهای یک پدر از بزرگ شدن فرزندش

کارتون 101 سگ خالدار و نگرانی های ما

یاسمن این روزها کمی لجباز شده و اعصابش خیلی زود خرد می شود و از کوره در می رود و جیغ می زند و گریه می کند

شاید این رفتارهای با این مسئله ارتباط دارد که او در این روزها همبازی ندارد و ناچار است روزهای گرم و بلند تابستان را با تماشای CD  کارتون و فیلم سپری کند

او روزی چند بار CD  لرل و هاردی و همچنین کارتون سگ خالدار را می بیند و شاید تماشای بیش از حد تلویزیون بر رفتار او تاثیر منفی گذاشته باشد

به هر حال این مسئله کمی ما را به فکر فرو برد

و حالا مامان سعی می کند این روزها کمی بیشتر با دخترم بازی کند که می توانم به آجر بازی و خانه بازی و نقاشی و رنگ آمیزی نقاشی ها و بازی بن بن بن  اشاره کنم
+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

هواپیما

برداشت اول : روش هواپیمایی

اگر اشتباه نکنم دختر کوچولوی من تقریبا از یک سال قبل گاهی از خوردن غذا در عین گرسنگی انصراف می داد . و از همان زمان نیز مامان روشی در غذا دادن به یاسمن اختراع کرد به نام روش هواپیمایی که انصافا جواب داد و مشکل را تا حد زیادی برطرف نمود !

در این روش من یا مامان می بایست قاشق پر از غذا را بر فراز میز غذاخوری به پرواز درآوریم و پس از چرخی در آسمان به دهان یاسمن نزدیک کنیم تا ایشان دهان مبارک را باز نموده و غذای خود را نوش جان کنند !

البته در این روش نیز ایشان گاهی با ادعای تعطیل بودن فرودگاه از باز کردن دهان خود و در نتیجه خوردن غذا خودداری میکرد ولی معمولا این تعطیلی فرودگاه پس از مدت کوتاهی برطرف می شد !

 

برداشت دوم : مسافرت

یاسمن با وجود اینکه از  9 ماهگی با هواپیما به مشهد رفته است  ولی چیزی در این مورد بیاد ندارد که البته این امر کاملا طبیعی است . و حالا که اواخر سه سالگی را تجربه می کند بسیار مشتاق است که با هواپیما و قطار به مسافرت برویم و در آنجا نیز از باغ وحش دیدن کنیم .

- بابا من می تونم سوار هواپیما بشم ؟

- بله عزیزم ، می تونی

- بابا تا بریم سوار هواپیما بشیم

- باشه گلم ، هر وقت خواستیم بریم مسافرت با هواپیما میریم

- بابا ، به آقایی که هواپیما داره بگو ما می خوایم بریم مسافرت تا ببرمون !!!
+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

دسته گلی برای مامان

امروز مصادف با میلاد حضرت زهرا (س) و روز مادر است . ظاهرا یاسمن دیروز چیزهایی در رابطه با خرید هدیه و ... از دختر عمه اش (اطهر) شنیده بود .

بخاطر اینکه دیروز به من گفت : بابا من می خوام برای مامانی یه دسته گل بخرم
+ نوشته شده در  بیست و چهارم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

دیروز دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار شد که از بین 4 نامزد این انتخابات بالاخره جناب آقای محمود احمدی نژاد رییس جمهور فعلی مجددا در انتخابات دیروز برنده شد و برای 4 سال دیگر نیز رییس

 جمهور ایران خواهد بود .

دختر کوچولوی من پارسال در مهد کودک با رییس جمهور (آقای احمدی نژاد) آشنا شده بود و این روزها در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هر جا که عکس آقای احمدی نژاد را می دید فورا با ذوق آنرا به ما هم نشان می داد :

- بابا رییس جمهور ... رییس جمهور ... نگاه کن ....

خب . مطمئن هستم اگر رییس جمهور تغییر می کرد ما نمی توانستیم به این زودیها دخترم را قانع کنیم که آقای احمدی نژاد دیگر رییس جمهور نیست ، اما اکنون با انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد تا 4 سال دیگر نیازی به این کار نیست !

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

پلیس

برداشت اول :

من در حال رانندگی در خیابان هستم و یاسمن نیز در صندلی عقب ماشین حضور دارد . ناگهان یادم می آید که کمربند ایمنی را نبسته ام . به محض این که اقدام به بستن کمربند میکنم یاسمن می گوید : بابا مگر پلیس بود !!!

 

برداشت دوم :

یا سمن اصرار دارد که بیاید و در کنار مامان بر صندلی جلو بنشیند . ناچار مجبور می شویم : اگر بچه ها جلو بشینن آقا پلیسه بچه ها رو میگیره و  جریمشون میکنه !

خب اوایل این جواب میداد ولی حالا دیگر نه ! او دیگر خودش رعایت میکند و می داند که جای بچه ها صندلی عقب است

 

برداشت سوم :

از چهارراهی رد می شویم ... پلیس حضور دارد . یاسمن با صدایی که آقا پلیسه نشنود به او سلام می کند : آقا پلیس سلام

من از دخترم می خواهم که با صدای بلند به پلیس سلام کند و او به دلیل کمرویی امتناع می کند

 

برداشت چهارم :

میدان بیمارستان شهر ... جایی که معمولا پلیس ایستاده است ... نیمه شب است و ما از منزل بابا بزرگ یاسمن به خانه برمیگردیم ... پلیس حضور ندارد و این برای دخترم عجیب است :

- بابایی آقا پلیسه کجاست ؟ برای چی نیستش ؟
+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

صندلی سبز و مقنعه خاله زهرا

 

 

 

 

 

به تازگی خاله زهرا به سفر حج عمره رفته بود و این مقنعه سوغات او است برای یاسمن

 

و این صندلی سبز نیز سوغات من است از بازار برای دخترم

 

یاسمن مدتها بود که تقاضای خرید یک صندلی کوچولو را داشت و چند روز قبل هنگام عبور از کنار مغازه ای این صندلی را دید و خودش رنگ سبز را انتخاب کرد و من هم برایش خریدم

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

برنامه روزانه خرداد 1388

این روزها که تعطیلات تابستانی مدارس و مهدکودک ها شروع شده دختر من نیز روزهایش را متفاوت از قبل سپری میکند

او این روزها تا حدود ساعت 10 صبح می خوابد و بعد از بیدار شدن بلافاصله شروع می کند به تماشای CD های کارتون و فیلم (به دلیل خرید مرتب سک سک فیلم ها و کارتون های زیادی دارد اما برخی از آنها نظیر لورل و هاردی و سگ خال خالی را بیشتر می بیند)

گاهی همزمان با تماشای فیلم صبحانه نیز نوش جان می کند

پس از آن کمی بازی می کند یا نقاشی می کشد و بعد هم ناهار و مجددا تماشای فیلم و خواب نیمروزی

عصر نیز بعد از تماشای مجدد فیلم و کارتون بطور  خانوادگی برای نماز به مسجد فاطمه زهرا (س)  می رویم . بعد از آن منزل خاله کبری و بازی با میلاد و سروش در پارک بانوان
+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن  |