تبليغاتX
وبلاگی برای دخترم

وبلاگی برای دخترم

یادداشتهای یک پدر از بزرگ شدن فرزندش

دو جشن زودهنگام

(1) جشن سال نو و سفره هفت سین مهد کودک سروش

 که در تاریخ شنبه 24 اسفند 87 در سالن کانون امام خمینی برگزار شد و اکثر خانواده ها به همراه بچه هایشان در این مراسم حضور داشتند .

 

(2) جشن تولد یاسمن

دختر من وقتی می بیند که بعضی از بچه ها در روز تولدشان جشن کوچکی در مهد کودک می گیرند و ...

او نیز این سوال به ذهنش می رسد که : مامان کی برای من جشن تولد میگیرین ؟

پس از اینکه چندین بار یاسمن این سوال را پرسید مامان هم تصمیم گرفت 6 ماه قبل از تولد یاسمن برایش جشن تولد بگیرد .

این جشن زود هنگام و مختصر و با شکوه ، در تاریخ  پنج شنبه 22-12-1387  با حضور برخی از  دوستان یاسمن در منزل برگزار گردید و دختر من کلی خوشحال شد و کلی هم کادو گرفت

از شما چه پنهان من هم این هزارپا را به دخترم هدیه کردم

 

( این هزارپا ، همان چیزی بود که او روز قبل در خیابان بهانه خریدنش را گرفته بود و من تقاضایش را رد کرده بودم ... اما وقتی کادویش را باز کرد حسابی سورپرایز شد )

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

پارک بادی

پارک بادی شهرما در  خیابانی قرار دارد که ما هر از گاهی ناچاریم از آن عبور کنیم

با عبور از کنار این پارک بادی دختر من هوس بازی کردن به سرش می زند و با گریه و زاری ....

اینم بگم که وقتی دخترم بزرگ شد بدونه که :

گاهی ناچاریم هنگام عبور از کنار پارک بادی حواس یاسمن را به اون  سمت خیابان پرت کنیم تا او متوجه پارک بادی نشود و .... الفرار 
+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

یک عروسک جدید

 

 

 

 

 

 

عروسکی را که در این تصویر مشاهده می کنید ... جدیدا به فرمان دختر عزیز من برای او خریداری شده است .

برخلاف برخی از عروسکهای دخترم نظیر مینو و سوسن و ....  اما این عروسک تازه وارد فعلا نامگذاری نشده است

تصاویر مربوط به سایر عروسکهای یاسمن را در اینجا ببینید
+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

خونه بازی

 

 

 

 

 

- بابا اون خونه ای که از بوشهر برام خریدی کجاست ؟

- تو کمده عزیزم

- بابایی برام درستش کن تا ... خونه بازی کنیم  !

- بابا .. من الان کار دارم عزیزم ...

- نه ... بیا ...

( و اینجاست که من چاره ای جز تسلیم ندارم )
+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

کی دختر من میشه ؟

یاسمن گاهی خودش را لوس می کند و کمی ناز می کند و من هم حسابی نازش را می خرم :

- کی عشق باباشه ؟

- هیشکی

- کی دختر من میشه ؟!

- هیشکی

- تو دختر من نیستی ؟

- نه . . . فقط دختر مامانی هستم

- کاشکی منم یه دختر خوشگل داشتم !

- . . . من دخترت هستم نه . . .   هم دختر بابایی هستم هم دختر مامانی

- ماچ . . . ماچ . . . ماچ . . .

+ نوشته شده در  دوم اسفند 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

لورل و هاردی


ماجرا از آنجا آغاز شد که من یک سک سک هزار تومانی برای یاسمن خریدم و در آن یک سی دی فیلم لورل و هاردی هم بود. خب یاسمن به این فیلم خیلی علاقه مند شده و روزی چند بار آنرا تماشا می کند .

حالا ...

از آنجا که این احتمال وجود دارد که یاس من بعد از اینکه بزرگ شد هنگام خواندن این مطلب بگوید:

- آخه بابا ... این هم چیزی بوده که گذاشتی تو وبلاگم ؟

و من همین حالا جواب دختر گلم را اینجا میدهم که :

- بله عزیزم ! وقتی که تو روزی 10 بار سی دی لورل هاردی را میبینی و 9 بار آن هم از من می خواهی که کنارت بشینم و من هم تماشا کنم ... وقتی که تو تلویزیون را قرق کرده ای و اجازه نمی دهی که من چیز دیگری ببینم ...

آنوقت من هم این مطلب را در وبلاگت می نویسم !!!

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  |