خب همونطور که میدونید و میبینید من برای ارسال مطالب در وبلاگ دخترم سعی می کنم از عکس هم استفاده کنم اما دختر عزیز من گاهی اوقات به شدت از هر گونه عکس برداری یا فیلم برداری ناراحت می شود و جییییییییییییییییغ
این پست را زدم تا در آینده خودش بداند که من با چه زحمتی وبلاگش را بروز میکردم !
البته این را هم اضافه کنم که فقط گاهی اوقات این طوری است و در بیشتر مواقع مشکلی وجود ندارد
+ نوشته شده در هجدهم آذر 1387ساعت   توسط بابای یاسمن
|
او این روز ها صبح زود از خواب بیدار می شود و با
علاقه آماده رفتن می شود . به خانم کمالی (مربی مهد کودک) هم خیلی علاقمند شده است . البته در این مدت 2 –
3روز ترک تحصیل کرده بود و هر کاری کردیم
جوابش این بود :
من مهد کودک نمیرم !!!
اما خدا را شکر دوباره درست شد
او در مهد کودک چیزهای جدیدی یاد گرفته از قبیل : برخی
کلمات و اعدادانگلیسی ، سوره های کوچک
قرآن ، دعای فرج ،شعر های جدید ، سرود
ملی ایران، نقاشی های جدید و حرفهای جدید .
اما حاضر نیست جلوی دوربین قرآن یا دعا یا شعر
بخواند و من مجبورم با کلی زحمت و با دوربین مخفی صدایش را ضبط کنم
این هم یک نمونه (دعای سلامتی امام زمان (عج) ) که
به محض اینکه متوجه شد من در حال ضبط صدایش هستم با جیغ از خواندن منصرف شد!
(و چند لحظه بعد یاسمن مینو را آماده میکند و من حالا باید نقش دکتر را بازی کنم)
- حالا تو دکتری !
- باشه ... خانم این دخترت مگه چش شده؟
- مریض شده آغای دکتر ...
- آخ ... چرا؟
- آب جوش خورده .. استقا (استفراغ) کرده ... دلش درد گرفته ... گوش به حرف مامانش هم نمی ده
( و من به عنوان دکتر مینو را در دست میگیرم و شروع میکنم به نصیحتش که چرا مامانتو اذیت میکنی.. چرا گوش به حرف مامانت نمی دی ... تا اینکه چند لحظه بعد مینو با خوردن یک دارو خوب می شود )
+ نوشته شده در سوم آذر 1387ساعت   توسط بابای یاسمن
|
از اردیبهشت 1387 تصميم گرفتم يك وبلاگ براي دخترم ايجاد كنم . البته اگر اين كار را زودتر انجام داده بودم بهتر بود يعني مثلا از 6-6-1384 كه ياسمن متولد شد و یاس من شد . در این وبلاگ یادداشتهایی می نویسم از بزرگ شدنش