خردسالترین خلبان جهان !!!
امروز در حالی که مشغول کار کردن بر روی عکس های وبلاگش بودم در کنار من حاضر شده و از من خواست که کنار بروم تا به حساب خودش با کامپیوتر کار کند و من امتناع کرده و او نیز از میز کامپیوتر بالا رفت و شروع کرد به خاموش و روشن کردن مانیتور و . . . و ناگزیر من تسلیم شدم !
مامان : تو چقدر من رو دوست داری ؟
یاسمن : اندازه آسمون
مامان : منم اندازه آسمون تو رو دوست دارم عزیزم . . . اووووم ماچ !
-----------------------------------
دانلود فایل صوتی این ماجرا (78 کیلو بایت)

چند روز از آغاز ماه مبارک رمضان گذشته است . این روز ها یاسمن با تقلید از من و مامانش کتابهای دعا و قرآن را ورق می زند و به حساب خودش می خواند و گاهی هم فقط مزاحم ما می شود مثلا هنگام نماز مهر من را بر می دارد و فرار می کند و البته من دیگر مدتی است که با یک مهر زاپاس در جیبم نماز می خوانم !
ضمنا دختر من دیگر حاضر نیست مثل اینجا بدون چادر نماز بخواند
و این روزها هنگامی که دیگران از او درباره روزه سوال می کنند با قاطعیت می گوید که :
من کوچولو ام . . . !
از روز چهارشنبه 6 شهریور 1387 یاس من سه سالگی را پشت سر می گذارد و قدم به دنیای چهار ساله ها می گذارد و . . .

. . . و من به خاطر این کوچولو ی بانمک و شیرین و دوست داشتنی خدا را شکر می گویم.