تبليغاتX
وبلاگی برای دخترم

وبلاگی برای دخترم

یادداشتهای یک پدر از بزرگ شدن فرزندش

کوچک ترین خلبان دنیا

خردسالترین خلبان جهان !!!

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

ماجراهای من و کامپیوتر و دخترم

اختلاف من و دخترم بر سر کار کردن با کامپیوتر که از  اینجا  آغاز شده ظاهرا تمامی ندارد ! خب البته وقتی او در خواب ناز به سر می برد من مشکلی ندارم .

یاسمن در حال کار با کامپیوتر

امروز در حالی که مشغول کار کردن بر روی عکس های وبلاگش بودم در کنار من حاضر شده و از من خواست که کنار بروم تا به حساب خودش با کامپیوتر کار کند و من امتناع کرده  و او نیز از میز کامپیوتر بالا رفت و شروع کرد به خاموش و روشن کردن مانیتور و . . . و ناگزیر من تسلیم شدم !

+ نوشته شده در  بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

اندازه آسمون


مامان : تو چقدر من رو دوست داری ؟

یاسمن : اندازه آسمون

مامان : منم اندازه آسمون تو رو دوست دارم عزیزم . . .  اووووم ماچ !

-----------------------------------

دانلود فایل صوتی این ماجرا (78 کیلو بایت)

+ نوشته شده در  بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

ماه مبارک رمضان

یاسمن در حال خواندن مفاتیح الجنان !

چند روز از آغاز ماه مبارک رمضان گذشته است . این روز ها یاسمن با تقلید از من و مامانش کتابهای دعا و قرآن را ورق می زند و به حساب خودش می خواند و گاهی هم فقط مزاحم ما می شود مثلا هنگام نماز مهر من را بر می دارد و فرار می کند و البته من دیگر مدتی است که با یک مهر زاپاس در جیبم نماز می خوانم !

ضمنا دختر من دیگر حاضر نیست مثل اینجا بدون چادر نماز بخواند

و این روزها هنگامی که  دیگران از او درباره روزه سوال می کنند با قاطعیت می گوید که :

من کوچولو ام . . . !
+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  | 

آغاز چهار سالگی

از روز چهارشنبه 6 شهریور 1387 یاس من سه سالگی را پشت سر می گذارد و قدم به دنیای چهار ساله ها می گذارد و  . . .  

. . . و من به خاطر این کوچولو ی بانمک و شیرین و دوست داشتنی  خدا را شکر می گویم.

+ نوشته شده در  ششم شهریور 1387ساعت   توسط بابای یاسمن  |