
از زمانی که یاسمن فقط این کانال را تماشا میکرد بیشتر از یکسال گذشته است
او حالا به برنامه های شاد کودکانه بخصوص آنهایی که همراه با آهنگ و شعر باشد علاقه مند شده و دیگر آن اعتیاد گذشته را به تماشای کانال Baby ندارد . با این وجود هنوز هم گهگاهی آنرا میبیند . حالا در لیست علاقه مندیهای دختر کوچولوی من "نقاشی کردن" جایگاه اول را دارد . بطوری که گاهی در یک روز یک دفتر 40 برگ را پر میکند از نقاشی هایش
و از بین تمامی برنامه های تلویزیون هم فیتیله را خیلی دوست دارد
یک برنامه شاد با اجرای 3 هنرمند ( فروتن ، گلی و مسلمی ) و یک مجری شاداب بنام مجید قناد

این برنامه روز های جمعه از شبکه 2 با نام "فیتیله" و روزهای شنبه و یکشنبه هم از شبکه جام جم با نام "خونه به خونه" پخش می شود.

یواشکی هم بگم : یاسمن گاهی هنگام اجرای سرودهای شاد کودکانه توسط این گروه به وجد می آید و از خودش حرکات موزون صادر میکند !
+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط بابای یاسمن
|

گرمای مرداد ماه این روزها کمتر اجازه خارج شدن از منزل را به ما می دهد و یاسمن نیز خواب شیرین صبح را در زیر نسیم روح بخش کولر گازی تا حدود ساعت 10 صبح ادامه می دهد . بعد از بیداری و صرف صبحانه هم مشغول می شود به کارهایی از این قبیل:
با اسباب بازیهایش بازی می کند:

تلویزیون تماشا می کند:

تلفن های منزل را جواب می دهد:

بستنی و یخمک و ... نوش جان می کند:

با عروسک هایش (مینو ، سوسن و . . . ) بازی میکند:

نقاشی می کشد :

به بازیهای دیگر می پردازد مثل پاره کردن روزنامه با قیچی :

کتاب داستانهایش را نگاه میکند و از من یا مامان می خواهد که برایش بخوانیم:

و غروب که معمولا همگی با هم برای نماز جماعت به مسجد فاطمه زهرا میرویم:

من در بیشتر بازیهای داخل خانه یاسمن به ناچار هم بازی او هستم
و البته گاهی هم حوصله اش سر می رود و بهانه می گیرد و نق میزند !
+ نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1387ساعت   توسط بابای یاسمن
|
روز جمعه گذشته (دو روز قبل ) یعنی در روز 8-8-2008 راس ساعت 8 و 8 دقیقه و 8 ثانیه مراسم افتتاحیه بازیهای المپیک 2008 در شهر پکن آغاز گردید . ظاهرا عدد 8 در چین یک عدد مقدس و خوش یمن بشمار می رود و چینیها این مراسم را در این زمان برگزار کردند . این مراسم زیبا و باشکوه بطور مستقیم از تلویزیون پخش شد و حتی یاسمن نیز گوشه هایی از آن را تماشا کرد .

بعد از پایان افتتاحیه المپیک طبق روال معمول به منزل بابابزرگ یاسمن رفتیم . عمو حمداله ، تنهای عموی فعلا مجرد یاسمن خبر از آوردن کفش های بچه گانه چینی برای مغازه اش را داد و ما تصمیم گرفتیم یاسمن را بی نصیب نگذاریم و این شد که همانجا این کفش چینی را با تخفیف ویژه برایش گرفتیم 3500 تومان

+ نوشته شده در بیستم مرداد 1387ساعت   توسط بابای یاسمن
|
1500 بیا ... اغا 1500 بیا... یه چیزی بخر
این صدای دخترم است که مانند دستفروشها اسباب بازی هایش را جلوی خودش گذاشته و داد می زند 1500
و کاملا مشخص است که او این بازی جدید را از بازار الگوبرداری کرده است
و من تنها مشتری او در این بازی هستم که لاجرم باید چیزی بخرم
- خانم میشه کمتر حساب کنید ؟
- ها... کمتر حسابش میکنم
- چند حساب میکنی ؟
- 2 تومن !
و من چیزی میخرم و ...
و چند لحظه بعد جای مشتری و فروشنده عوض می شود و بازی ادامه می یابد
+ نوشته شده در چهارم مرداد 1387ساعت   توسط بابای یاسمن
|